>>>دست نوشته های یک ...!<<<

۱۳٩٠/۱۱/٤

 
  • باور کن آنها که می خندند تا دنیا به رویشان بخندد، درون ناآرامتری دارند. آن چهره های خونسرد و شاد، با جیبهای پر از پسته ی خندانشان، زیر قالیچه هایشان هیولاها دارند، مومیایی و چروک. آنها که غم اصیلی ندارند شادی اصیلی نیز نخواهند داشت: همیشه خورشید از ته چاه، درخشان تر است...باور نداری، بیا پایین.
آدم نما
 
۱۳٩٠/۱٠/۱٢

 

پیش از خواب دندان هایش را چِک میکرد.بعد از پوشیدن لباس زیپ شلوارش را چک می کرد.هر ساعت گوشیِ موبایلش را چک میکرد. گاهی ایمیلش را چک می کرد.مقابل آینه صورتش را چک می کرد. موقع خروج کلیدهایش را چک می کرد.هر ماه موجودیِ حساب بانکیش را چک می کرد.دورادور معشوقه ش را چک می کرد.قبل از استارت زدن دنده را چک میکرد.یک روز تصمیم گرفت دیگر چیزی را چک نکند...هر روز تصمیمش را چک می کرد.

 

آدم نما
 
۱۳٩٠/٩/۱٤

 

 

نگو اینجا صیادها به جای مرغابی

جبرئیل شکار می کنند،

نگو تقصیر اُدعونی هاست

 که اِستَجِب لَکُم نشد؛

برای اینکه باور کنیم در آسمان این کلاغشهر،

از همه چیز ردی هست

جز از فرشته های تو

انصافا"

لازم نیست گالیله باشیم

آدم نما
 
۱۳٩٠/۸/۱٧

 

بعضی از آدمها گردند .بعضی لوزی شکل و بعضی هوزلولی البته با همین املا.
از
بالا که به آدمها نگاه می کنی از این اشکال خارج نیستند.
من نقطه ها را خیلی
دوست دارم.چون نقطه ها ممکن است مستطیل هایی باشند که ما نمی دانیم
آنها مستطیل
هستند .نقطه ها شاید دایره هایی تو خالی باشند که ما باز هم نمی دانیم ..
دوست
نداشتم بنویسم.
دوست داشتم خط بکشم
.
مستطیل . ذوزنقه .مثلث . متوازی الاضلاع
. دایره ...دایره ... دایره..
من فکر می کنم دایره ها بیشتر فکر می کنند. چون
تمامی ندارند. جایی نیست که به آن برسند.

آدم نما
 
۱۳٩٠/٧/۱٩

 

 

  • کارم به کار کسی نیست
  • یک شب ستاره دنباله دار تعقیبم میکند
  • یک شب سگی گم کرده راه
  • -

                                                             عباس صفاری

آدم نما
 
۱۳٩٠/٧/۱٥

 

 

دیشب حامله شد. دست خودم نبود. هر کاری کردم پیشگیری کنم نشد که نشد؛ زندگی این حرفها حالیش نمی شود. وقتی خسته است و کمی هم مست است و حالش خراب است گوشش  به هیچ حرفی بدهکار نیست. اولین بارش هم نیست.  دیگر زیاد مقابله نمی کند، هر از گاهی که می بیند دوباره وضعم خراب است همینطور می گذارد کارم را بکنم  ولی اینبار به نظرم حامله شده است، مستی و بی خیالی و بی فکری بالاخره کار دستم داد.

بچه ام را نگه می دارم. اسمش را هم فعلا می گذارم گاف. بعدا که بزرگ شد از خودش می پرسم چه اسمی را بیشتر دوست دارد، تا با آن صدایش بزنم. او آدم خوبی می شود. گیاهخوار می شود. باهوش می شود، ولی تنبل و خودخواه و مغرور نمی شود. او دکتر نمی شود؛ او نقاش می شود. او خوش قیافه است و قد بلند هم می شود، ورزش  می کند، ولی اصلا زیاده روی نمی کند. او برعکس بقیه آدمها می شود : او با تک تک آدمها فرق دارد ولی خودش این را نمی داند. او خوشبخت می شود.

او به دانشگاه می رود. او یک روز در دانشگاه عاشق می شود و یک روز در عشق شکست می خورد. او دوباره عاشق می شود و دوباره شکست می خورد. ولی نا امید نمی شود. او یک درخت می کارد، و هیچ روزی فراموش نمی کند به آن آب بدهد. او کتاب می خواند. او عینکی است، و لنز هم نمی گذارد. او فکر می کند، ولی فقط به اندازه ی لازم. او زیاد حرف نمی زند، ولی سکوت هم نمی کند. زیاد می خندد، ولی قهقهه نمی زند. او خیلی آرام راه می رود. او همه ی این کارها را می کند، و تمام آدمهای دیگر را هم مثل خودش می بیند.

نه نه، اشتباه می کنم. من هیچ کدام از اینها را نمی دانم. من نمی دانم او چه کسی می شود. من نمی توانم برای اینکه او چگونه چنگال را دستش بگیرد تصمیم بگیرم. او شاید دلش خواست چاقوکش شود. شاید از دروغ گفتن لذت ببرد. شاید موهایش را بلند کند و چاق شود. شاید یک روز توی یک صف بزند و نوبت آدمهای پشت سرش را رعایت نکند. شاید یک روز در خیابان تصادف کند و فرار کند. شاید یک نفر را بدبخت کند.

نه؛ ولی انقدرها هم بد نمی شود. حالا ممکن است هیچ کدام از کارهایی را که من دوست دارم نکند، ولی خیلی هم آدم بدی نمی شود. چقدر تنها می شود، او مثل خودم می شود. گناه دارد. بچه ام را می اندازم. از این به بعد هم بیشتر دقت می کنم تا هر وقت ترتیب زندگی را دادم حامله نشود. درست نیست...بچه گناه دارد.

آدم نما
 
۱۳٩٠/٦/٢٢

 

 

توی سر پایینی انداخته و ترمزش بریده، باد به صورتش می خورد و شاد است. او یک ماهی است که از آب بیرون افتاده و دهانش را عاجزانه باز و بسته می کند و در حال مرگ است. نمی دانم روی چه حسابی، در طول این مدت که اینطور جان داده، نمرده! من آرزوی مرگش را نمی کنم ولی شما هم اگر هر چند روز یک بار، یک سفره ماهی جلوی رویتان بالا و پایین می افتاد و پوشش روی آبشش هایش را وحشیانه تکان می داد و آخرین زورش را برای زنده بودن می زد، دلتان می سوخت و دوست داشتید زود تر راحت شود . شاید یک نوع ماهی نادر است که عادت به در حال جان دادن زیستن دارد، یا از آن نوع ماهی هایی است که توی لجن و نه آب زندگی می کنند و به برکه های گل آلود و متعفن و جان کندن راضی و دلخوشند، شاید هم یک دوزیست باشد، نمی دانم. دوستم می گوید او یک آدم  با فهم و شعور یک تک سلولی بسیار ابتدایی است، وقتی هم که گرسنه اش باشد می گوید: او یک آدم با شعور در حد سالاد کاهو است. او شاید ماهی، دوزیست یا یک موجود ناشناخته باشد ولی به دلایل زیاد و کاملا قابل قبولی  حتم دارم که او یک آدم نیست.  دقیقا وقتی او دوباره کمی آب گندیده برای زنده ماندن پیدا کند، پرده دوم این درام شروع می شود و هر بیننده ای را به گریه می اندازد.

 

 

 

پ.ن: مهم این نیست که آدم بداند حق با اوست یا نه...واقعا اهمیتی ندارد. چیزی که مهم است این است که کاری کند که هر کسی دلش نخواهد توی کارش دخالت کند...بقیه ش هر چه هست مهمل است.

                                                                                                             مرگ قسطی/لویی فردینان سلین

آدم نما
 
۱۳٩٠/٦/۱٥

 

کار‌هایِ برجسته‌ای که آدمی به پیروی از وسوسه‌ای درونی می‌کند باید ناگفته بماند؛ همین‌که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی‌معنی جلوه می‌کند و پست و بی‌مقدار می‌شود.

بارونِ درخت‌نشین - ایتالو کالوینو- مهدی سحابی

 

آدم نما
 
۱۳٩٠/٤/٢٩

 

 

بیا ودکا بخوریم. تأثیرش بی‌بر و برگرد است. نباید ازش غافل شد، و گرنه در این سیاره‌ای که پروردگار هم فراموشش کرده، آخرین رویاهای شیرینمان را هم از دست می‌دهیم...

 

سوظن / فریدریش دورنمات

 

آدم نما
 
۱۳٩٠/۳/۳٠

 

 

  •  تختخواب مکان مناسبی است برای ملاقات کسانی که دوستشان داری، آن هم یک ملاقات خیلی نزدیک، ... خیلی خیلی نزدیک... ، و نزدیکتر.
     لبه ی پتو مرز
    مناسبی است بین یخبندان حرفها و نگاهها و داغی سوزنده ی پوست بقیه ی اعضای بدن.
    روبرو جهت مناسبی است برای خیره شدن، به قصد تظاهر به بی میلی
    .
     کتاب
    وسیله ی مناسبی است برای چشم پوشی، وقتی که در چشمهایت بی صبری برق می زند.
    خاموشی وضعیت مناسبی است برای چراغ خواب، برای تصویرهایی که نمی خواهی
    در حافظه ات ثبت شوند.
    سکوت آهنگ مناسبی است برای پس زمینه، وقتی حرفهایت
    سنگین هستند؛ ممکن است شب را منفجر کنند...
    و بالاخره انگشت شست پای راست عضو
    مناسبی است که می توان با آن مچ پای دیگری را لمس کرد، تا شاید بالاخره انتظار تمام شود.

رویا سرزمین مناسبی است برای زندگی کردن، وقتی که  توجیهی برای واقعیت نداری ...

 

  • یکی باید باشد - یکی باید پیدا شود
    این جنین مرده  را از رحم ِ تلخ ِ این روز هایم بیرون بکشد
    به هر قیمتی
    می خواهد شانه هایم را بشکند
    می خواهد سرم را جدا کند
    می خواهد تکه تکه هایم را توی شیشه های الکلش بیندازد وبگذارد سال ها توی
    قفسه های خاک گرفته 
  • جنین ِ بد قواره ی تکه تکه ام با آن الکل ِ زرد ِ توی ریه هایش
    یکی باید باشد- یکی باید پیدا شود 
     
آدم نما
 

[ خانه دوست| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه دوست
قدیمی ها
پست الكترونيك

  پرشين‌بلاگ


آدم نما




ThinkExist.com Quotes